السيد الطباطبائي
422
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
پس مى گوئيم : در برخى نسخه ها « أَنَّ اللَّهَ خَلَق اسماءً بالحروف . . . » آمده و در برخ ديگر با صيغه مفرد « اسماً » آمده است و اين دومى اظهر است . گويا اولى مبتنى بر اين مىشود كه چون آن اسم چهار جزء دارد و هر جزء يك اسم است و لذا صيغه جمع بر آن اطلاق شده است . و عبارت « بالحروف غير منعوت » ، در برخى نسخه ها از آن جمله نسخه كافى ، « غير متصّوت » آمده است . و فقرات بعد از آن ( از نظر ادبى ) دو احتمال دارد : احتمال دارد حال باشد از فاعل « خَلقَ » . و احتمال دارد حال باشد از « اسماً » . و آن چه در اكثر نسخه هاى توحيد ( صدوق ) آمده « خلق اسماً بالحروف و هو عزّ و جلّ بالحروف غير منعوت » ، و اين ، احتمال اول را تاييد مىكند . . . . ترجمه سخن علامه طباطبائى ( ره ) : توضيح : ايشان در اين مبحث در دو جاى سخن مجلسى ( ره ) علامت گذاشته كه در چاپ بحار ، اولى شماره 3 و دومى به شماره 4 ، چاپ شده است . شماره 3 در آخر جمله « على سبيل الاحتمال » قرار دارد . و شماره 4 در پايان سخن مجلسى كه نقل كرديم . مى فرمايد : 3 - مراد از روايت اين است كه ذات متعال خداوند اجلّ از آن است كه مفاهيم اسم ها بتواند بر آن احاطه كند . در پيشگاه او هر اسم و هر رسم ساقط مىشود . و نيز مراد اين است كه براى معانى اسم ها نوعى تاخّر از خدا هست كه از اين « تأخّر » با كلم « خلق » تعبير كرده است . و نيز مراد اين است كه در ميان اسم ها ، مراتب و درجات هست . و ما اين روايت را در رساله « الصّفات » از رساله هاى هفتگانه تا حدودى شرح كرده ايم . 4 - اين ( يعنى آن چه در نسخه توحيد صدوق آمده ) از قبيل نقل به معنى است كه يكى از راويان مطابق گمان خود براى اصلاح معنى ، مرتكب شده است . با اين كه آشكارا با ديگر فقرات حديث ، منافات دارد .